دانلود رمان ژالاب از ناهید سلیمان خانی

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

رمان ژالاب

دانلود رمان ژالاب

دانلود رمان جدید ژالاب از ناهید سلیمان خانی - ناهید سلیمانی 

این رمان رو هم تقدیم میکنم به همه اونایی که بازم ما رو همراهی میکنن و با انتقاداتشون راهنمای ما هستند

توی اکثر پست ها میگم بهتون که سایت اگر مطالبش کم شده چون از نو پالایش کردیم و به زودی با پست های خوبی در خدمتونیم

چون بی شک رمان های جدید اکثرا منبع اصلی ان خود ما هستیم و بدون موضوع تکراری

زلف های رویا که بلندی آن تا روی کمرش میرسید را کشیدم و گفتم:{ حالا کی می روید ..! }
رویا موهای بافته شده اش را از دستم بیرون کشید و کش موهایش را سفت کرد. بعد سرش را به نشان نمیدانم تکان داد، خیلی تاسف می خوردیم. بخصوص من که جز رویا دوست صمیمی دیگری نداشتم.حدود دو ماهی بود که پدر رویا برای کار به شهرستان رفته بود. حالا بعد از دو ماه دوری برگشته و گفته که کار و بارش حسابی گرفته. خانه ای هم اجاره کرده که رویا و مادرش را با خودش ببرد. با خودم فکر میکردم امسال تابستان خوبی داشته باشیم، با هم میخندیدیم و میگفتیم و حسابی شاد بودیم. ما که برای مسافرت به جایی نمیرفتیم. یعنی اینجور بگم که هیچ وقت نمیرفتیم. همیشه داخل خانه بودیم. مامان صدا کرد: «فیروزه! بیا آب بریز برام میخام بچه را بشورم! »از رویا خداحافظی کردم و دویدم. بچه، داداش کوچکم علی بود. روزی دو الی سه بار باید با آفتابه آب میریختم تا مامان بشوردش. یک بار بدنش زخم شده و دکتر گفته بود باید بدنش را روزی چند بار با آب گرم بشوییم و پماد بزنیم تا زخم هایش خوب شود. وقتی آب می ریختم صورتم را آن طرف می گرفتم تا حالم به هم نخورد. ولی علی پاهایش را تکان می داد و کیف می کرد. مامان دائم می گفت: «بچه آرام! الان نجسم می کنی »یک غر هم به من زد که:« فیروزه، روی دستم آب نریز، روی پای بچه بریز »
علی را بغل کردم و بردم تو اتاق تا مامان کهنه هایش را دم حوض بشوید. چه قدر خوب می شد اگر علی همسن رویا بود تا با هم بازی می کردیم، آن وقت از رفتن رویا این قدر غصه نمیخوردم.

 

 


دانلود رمان جدید | دانلود رمان عاشقانه | رمان98 ...
نویسنده : roman بازدید : 122 تاريخ : دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت: 0:22

close
تبلیغات در اینترنت