رمان بدون سانسور و خیلی باحال

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

داستان عاشقانه فوق العاده زیبا

خلاصه داستان : نشسته بودم رو نیمکتِ  پارک، کلاغها را میشمردم تا او بیاید..سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها…


دانلود رمان جدید | دانلود رمان عاشقانه | رمان98 رمان بدون سانسور,رمان بدون سانسور بهشت,رمان بدون سانسور کتی,رمان بدون سانسور یک شب طولانی,رمان بدون سانسور غریزه,رمان بدون سانسور عاشقانه,رمان بدون سانسور خارجی,رمان بدون سانسور غزال,رمان بدون سانسور ایرانی,رمان بدون سانسور هوس و گرما,...
نویسنده : roman بازدید : 83 تاريخ : يکشنبه 7 شهريور 1395 ساعت: 3:24

close
تبلیغات در اینترنت