خرید بک لینک

روزی جوانی پیش پدرش آمد و گفت: دختری را دیده ام ومیخواهم بااوازدواج کنم .من شیفته زیبایی این دختر وجادوی چشمانش شده ام.
پدرباخوشحالی گفت: بگواین دخترکجاست تابرایت خواستگاری کنم وبه اتفاق رفتند تادخترراببینند اماپدربه محض دیدن دختر دلباخته اوشدوبه پسرش گفت:

 

ببین پسرم این دختره ترازتونیست و تو میتوانی اوراخوشبخت کنی اوراباید مردی مثل من که تجربه زیادی درزندگی داردسرپرستی کند تابتواندبه اوتکیه کند
پسر حیرت زده جواب داد: امکان نداردپدرکسی که بااین دخترازدواج میکند من هستم نه شما ...


دانلود رمان جدید | رمان98

برچسب: نویسنده: roman تاريخ: چهارشنبه 1 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:47

صفحه بندی